♥♥« یه غزیبـــــــــــه»♥♥
به یـــاد خــاطراتت می نویسم
تا شـــاید روزی تو هم بخواهی به یاد من
نوشته هایم را . . . .
برایت خواهم نوشت از ابهام لحـــظه ها
از تردید، از حجم مرگ آور نبودنت
از کسانی که رد می شوند و بـــوی تو را می دهند
برایت خواهم نوشت
از حدیث تلخ بغض های تا ابد
از قناعت به یک خــــاطره، یک یـــاد
از صبوری من و جای خـــالی تو و شب های من
برایت خواهم نوشت
حتـــی تو هم برای من نبودی . . .
چشمـــــــــــانت راز آتش است
و عشقت پیروزی آدمـــــــی، هنگامی کـــه
به جنگ تقــــــدیر می شتابد . . .
و آغوشت اندک جـــــــایی برای زیستن . . .
اندک جــــایی برای مردن . . . و گریز از شهر . . .
که با هزار انگشت به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند . . .
مبادا شوخی شوخی
وارد دل کسی
شوید که جدی جدی
شما را در قلبش دعوت
کرده باشد.
یادتان باشد، هرگز باعث
گریه کسی نشوید چون خدا
اشکهای او را میشمارد و به
وقتش با شما حساب میکند.
. . .
ڪـا ش میشـد
خودمو یـﮧ جایی جا بذارم
و
برگـردم ببینم…
دیگه نیستم
::
تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم
هیچکس مرا به یاد نمی آورد
این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی
و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم . . .
میدونی زندگی کی شیرین ترازقبل میشه؟
زمانیکه باچیزهایی که داری
احساس رضایت وخوشبختی کنی
***ولی فقط یک زمانه که احساس
خوشبختی مطلق توزندگی میکنی اونم
وقتیه که بشینی وباخودت بگی که تابه حال
دل کیاروشکستم؟ویادل کیاروبه دست اوردم؟

ت ت تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولدم مبــــــــــــــــــــــــااااااااااااااااااااااااارک.....



