♥♥« یه غزیبـــــــــــه»♥♥
بزن مطرب که امشب دلبرم مستانه می رقصد
بت افسونگرم لب بر لب پیمانه می رقصد
بده ساقی شراب آتشین و مست خوابم کن
که امشب دلبرم در مجلس بیگانه می رقصد . . .
میدانستم غزل خدافظی ات مثنوی هزار برگ خواهد شد
اما سکوت کردم
نه به علامت رضا .. ! نه به علامت تسلیم
واژه ها در دهانم یخ بسته بودند
بی هیچ کلامی به خدایت سپردم
و کودکانه چشم هایم را به در دوختم
سالها گذشته است .
و من همان ساده ی قدیمی ام
کمی شکسته شده ام
اما هنوز هم عاشق خوشباورم
آنقدر ک اگر برگردی و بگویی
پشت چراغ قرمز مانده ام
باور خواهم کرد

تکیه کن برشانه ام ای شاخه نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به چشمانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من
تا که سیل اشک را به چشمان زیبایت نبینم
آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه
گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !
قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !
برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود
آنقـــــدر خــــوشـــبـ ♥ــتـــــ میکنــم کـــه
بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے
بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! !!! 

ديـگران حـتي نـگاهت هـم نـمي کـردند
و تـو چـه اشتـباهــي مـــغـرور شـدي .




معرفتشان تاریخ انقضاء ندارد
اولین سرمشق زندگیم فراموش نکردن کسانیست که 

گـاه دلم می گیرد



