♥♥« یه غزیبـــــــــــه»♥♥
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها تهی از موج و سراب دورتر از رفقا… خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛ و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من دلم تنگ خودم گشته و بس…! 
به آسمان نگاه می کنم
و به پر و بالی که جز هوای پرواز بر سر ندارند
زمین و جاذبه هایش پاهایم را محکم
به قفس هست ها و نیست های زندگی می بندد
اما من
ترسی از قفس ندارم .
زخم ها ی نشسته بر پر و بالم ، تردیدی به دلم نمی اندازد .
عمری که در قفس طی شد هم حسرتی را به قلبم تحمیل نمی کند .
من آنها را نمی بینم .
چون آموخته ام فقط آنچه را نگاه کنم که می خواهم .
من به زیر پایم نگاه نخواهم کرد .
من تمام نگاهم را به آسمان می بخشم
و با تمام قدرتم تا هر وقت که فرصت
شکستن این قفس برایم محیا شود :
عاشق پرواز می مانم

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ،
سکوت را فراموش میکردی و تمامی ذرات وجودت
عشق را فریاد می کرد...
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم،
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی ،
تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را
با خود به عرش خداوند ببرم...

ﻧـﺰﺩﯾـﮏ ﺗـﺮ ﺑﯿـﺎ ...
ﺗﺎ ﺑـــﻮﯼ ﻋﻄﺮ ﺗﻦ ﺍﺕ
ﺑﭙﯿﭽﺪ ﺩﺭ ﭘﻮﺳﺖ ﺗنم
ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ...
ﻣﺜﻞ ِ ﺩﻭ ﻣـﺎﻩ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﭼﺸﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﮕﯿﺮﺩ ...
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﺑﯿﺎ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺖ ...
هیچ کس نگفت که تولدت مبارک . . . . . . . . . . . . !
تولدی که با تنهایی سر شد . . . . . . .. . . . . . . !
حتی خانوادم هم تولدمو تبریک نگفت...![]()
این است سرای تنهایی،من
برای این است که میگویم
تنها ترینم
خودم به خودم خواهم گفت
"تولدت مبارک"




