♥♥« یه غزیبـــــــــــه»♥♥
رفتم که درین شهر نبینی اثرم را
لب های ترک خورده و چشمان ترم
را حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست
ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را تنها شدم
آن قدر که انگار نه انگار با آینه آراسته ام
دور و برم را فردا چه طلب می کند آن یار
که دیرگفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی گیرم
هوای پر زدنم هست، بال کو؟ … گیرم به فال
نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبزِ
سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما
بیجواب ماند حال سؤال و حوصلهی قیل و قال کو؟
اما از چشمهایشان معلوم است
که اشکی به بزرگی یک سکوت
گوشه چشمشان به کمین نشسته...
بوسه های مجازی
هوس های سرد
آغوش های خیالی
احساسات از جنس
دکمه های کیبورد
نسل من نسلی است
که احساساتش پشت همین
کابل سیم هاقربانی میکند
به من می گویند بی احساس نمیدانند
روزی این دل من لبریز شوق واحساس
بود آنقدر بر سر احساسش کوبیدند که حالا گوشه گیر شده
...آری....من
بی احساس ترین با احساس زمینم♥
تنهایی یعنی….
این همه اغوش برات بازه
اماتوهمنو میخوای که بهت پشت کرده….
گفتی خودت را جای من بگذار...
گذاشتم...
می بینی
هنوز نرفته ام...
کاش داشتنت هم به راحتی
دوست داشتنت بود..........






قـرارمـآن ایـن نــبود
قـرار بـود دنیـابــآشد
عـِشق بـآشد
تــوبــآشےمـن بــآشمـ
دنیــآ هـستْ
عـشقْ هـست
تــو هستــــی
امـآ مـن بـے رحمــآنه از
ایـن لیـست خـــط خــورده امـ

همیشـــه نمـــے شود خود را به بـــے خیـــالـــے زد و گفــــت :
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم
یک وقتـــــــ هایی
شایـــد حتـــــے براے ساعتـــے یا دقیــقه اے ؛
ڪــم مــی آورے …
دل وامانـــده ات یــڪــ نفـــر را مـــــے خواهــد
ڪـــــﮧ تـــا بینهـــــ ـایـــت عاشقانه دوستــــــت بدارد....
آבم هـای ایـטּ سـرزمـیـטּ ســـرבنـــב....
نــگــآه هــآیـــشــآטּ حـــرفــهــآیـــشـــآטּ
هـمـﮧ بـوی سـرבی مـیـבهـב
عــشــقـ בر ایـטּ سـزمیـטּ بی مـعـنـآسـتــ
فـقط محـبـتشـآטּ ایـטּ اسـتـ ڪـﮧ
بـرای زخـمـ هآیـتـ نمــڪـבآטּ می آورنـב..



