♥♥« یه غزیبـــــــــــه»♥♥

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهــي بـجـز گـريـز بـرايـم نـمانـده بـود

اين عشق آتشين پر از درد، بي اميد



در وادي گـنـاه و جـنـونـم كـشـانـده بـود



رفتم كه داغ بوسه ي پر حسرت تورا

با اشـكهاي ديده ز لب شسـتـشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفـتـم كـه با نگـه، به خـود آبــرو دهـم



رفتم، مگو، مگو كه چرا رفت، ننگ بود

عـشـق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده ي خموشي و ظلمت، چو نور صبح

بـيـرون فـتـاده بـود به يـكـباره راز مـا



رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك نرم

در لابـه لاي دامـن شـبـرنگ زندگـــي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فـارق شوم ز كشكمش و رنج زندگــي



اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديـگـر سـراغ شـعـله ي آتش ز من مگير

مي خواستم شعله شوم سر كشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس پربـسته و اسير



روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش

در دامـن سـكـوت به تـلـخـي گـريـسـتم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديـدم كه لايق تو و عـشـق تو نـيـسـتم

mylove22 |22:37 | دوشنبه 30 بهمن 1391 | ارسال نظر(9)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید