♥♥« یه غزیبـــــــــــه»♥♥


خسته ام ،از نگاهی که مرا رنجانده

 

خسته امم ،از صدایی که مرا ترسانده

 

از همانها که مرا کم دیدند

 

از کسانی که به من خندیدند

 

از همه افکاری که مرا می سنجند

 

از سکوتی که مرا می بلعد

 

از گناهی که دلم سنگین کرد

 

از غروبی که دلم غمگین کرد

 

خسته از انسانها

 

خسته از رویاها

 

خسته از خستگی خود که مرا می شکند

 

خسته از زندگی خود که دلم می شکند

 

از غرورم که مرا نفرین کرد

 

از زبانی که به من توهین کرد

 

از غرورم که هماهنگ به آه سردم بی تفاوت رقصید

از  همه رویاها که به همراه سکوت در درونم لغزید

 


mylove22 |11:34 | یکشنبه 01 تیر 1393 | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید